جوجوی نازمون

خوشبختی یعنی داشتن تو

سلام گل مامان نفسم همه کسم همه وجودم بودو نبود مامان میدونم خوبی چون هراز گاهی عجیب وول میخوری الهی مامان فدای گل پسرش بشه به سلامتی وارد هفت ماهگی شدیم انشالله این روزای باقی مونده هم به خوشی تندی بگذره من که دیگه طاقت ندارم دلم غش میره برای لمس دست وپاهای کوچولوت بوسیدنت بغل کردنت همه دنیامی نفس مامان از وقتی وارد شش ماه شدیم من متوجه تکونات شدم اولش خیلی ضعیف بود گاهی فک میکردم توهمه ولی بی اختیار بغضم میگرفت ومطمئن میشدم که اشتباه نکردم خیلی حس عجیب و دوست داشتنیه کم کم تکونا که مثل ترکیدن حباب بود محکم تر شد حالا که وول میخوری از رو لباسم معلومه شبا که به پهلو می خوابم اگه جات بد باشه به پهلوم لگد میزنی گاهی اوقات حرکات موجی میری وم...
21 آبان 1394

هوراااااااا نینی گل پسره

سلام نفسم هنوزم باورم نمیشه میترسم اشتباه شده باشه بعد دل درد اون روزم که به احتمال زیاد سرما به دلم خورده بود با بابایی تصمیم گرفتیم سونو آنومالی را زودتر بریم تا خیالمون از سلامتیت راحت بشه  که امروز تا دراز کشیدم دکتر گفت جنسیت پسسسر ،یه پسر سالم،خدارو هزاران بار شاکرم که لطفش ودر حقم تموم کرد ،صدای قلبتم ضبط کردم وقتی اومدم بیرون بابایی کلی سوال پیچم کرد قسمم داد هر چی گفتم دختره باور نکرد با تموم وجود می خندید بلند بلند قسمم میداد همه مارو نیگاه میکردن اون لحظه هیچی برامون مهم نبود وقتی گفتم پسره بابایی با تموم چهره میخندید رو پاش بند نبود رو ابرا سیر میکرد هرچند از همون اول میگفت مطمئنم خدا به ما پسر داده به مامان بابا...
22 شهريور 1394

نگرااااانتم

نفسم عشقم همه کسم هستی من،مامانی دارم از نگرانی میمیرم این دل درد لعنتی چرا خوب نمیشه،مامان فدات بشه هستی من تو رو خدا خوب باش اتفاقی برات پیش بیاد من میمیرم همش میترسم به اتفاق دیروز ربط داشته باشه نمیدونم باید چیکار کنم  خدا جونم کمکم کن مراقب نینیم باش خودت میدونی که نفسم به نفسش بنده همه عشق وامید منه خدایا اونو به تو سپردم
20 شهريور 1394

خیلی دلتنگم فرشته کوچولو

سلام کوچولوی مامان خوبی نفسم جات راحته ؟مامانی فدات بشه دلم می خواد این روزا تندی بگذره وبغلت بگیرم خداروشکر حالم بهتر شده ومشکلی نیس ولی با هر بهونه ای کلی نگرانت میشم اطرافیان دعوام میکنن ولی از دلم خبر ندارن که یه جور عجیبی دوستت دارم میدونم همه مامانا نینی هاشونو دوست دارن ولی عشقم دوست داشتنم حدواندازه نداره یه جور خاصه روزای آخر 4ماهگی داره به سلامتی تموم میشه من بیشتر روزا خونه مامینا بودم همه تو فسقلی وخیلی دوست دارن خاله مهسات که چپ وراست میره من وبوس میکنه میگه بوی نینی میدی، دایی گلتم خیلی هواتو داره یه روز که خیلی عطسه میکردم خیلی جدی پرسید آجی نینی تند تند از خواب بیدار میشه ضرر نداره،مامان مواظب تغذیه مونه، بابا هم کلی ذوق ...
19 شهريور 1394

عاشق این لحظه هام

سلام عزیز دلم جوجوی نازم مرسی که اومدی تو دل مامانی با اومدنت همه چی یه رنگ وبوی دیگه گرفته من وبابایی عاشقتیم الان 3ماهه که مهمون دلم شدی ولی عجیب وابسته ت شدیم همه عشق وامید مایی میپرستیمت فرشته کوچولو محکم بچسب به دلم سر موقع صحیح وسالم بیا بغلمون خداجونم هزاران هزار بار برای این حس خوب وناب شکر گذارتم ممنون که منو مورد لطفت قرار دادی نینیم وسپردم به تو
19 مرداد 1394

سونوی NTوغربالگری

مامانی دیروز سونو دادم خدا رو صد هزا مرتبه شکر همه چی خوب بود ولی جنسیتت مشخص نشد فدای سرت سلامتیت برام مهمتره دختر باشی یا پسر عزیز دلمونی  امروزم برای غربالگری 4 نوبت خون دادم به امید خدا انشالله جواب اینم خوب میشه من به لطف خدا ایمان دارم  یه عالمه بوووووس ابدار اووووم ماااااچ  ...
15 مرداد 1394

کلی استرسسس

سلام نفسسسسم عشقممم خوبی مامانی الهی من فدات شم اگه جات ناراحته یه اشاره کن بی خیال خاطره نویسی میشم دوست ندارم از خاطره های بد بنویسم ولی چون اخرش خوش بود مینویسم هفته گذشته خونه مامانینا که بودیم 5شنبه یه لک خیلیییییی کوچیک دیدم اولش فکر کردم توهمه ولی به اصرار بابایی به دکترم زنگ زدم منشی دکترم گفت باید حتما بری پیش دکتر ساعت 8 شب کدوم دکتر باید میرفتم خیلی بد جور ترسیده بودم به دکتر دوستم زنگ زدم خیلی با ارامش بهم روحیه دادو گفت جای نگرانی نیس استراحت کن خوب نشد ی به دکتر مراجعه کن یه کم خیالم راحت شد ولی تو دلم غوغایی بود فکرهای عجیب غریب کابوس هایی که دیده بودم همش یادم میومد خلاصه کل شب وبی حوصله بودم تا اینکه خوابم برد نصفه های شب...
15 مرداد 1394